تهران در مسیر بازتعریف توازن قدرت در منطقه

یک تحلیلگر مصری در بررسی تحولات اخیر منطقه تأکید کرد که ایران با تغییر رویکرد راهبردی خود، به یکی از بازیگران تعیین‌کننده در شکل‌دهی موازنه‌های جدید قدرت تبدیل شده است.تهران با قدرت از مرحله هشدار به مرحله عمل و دفاع از خطوط قرمز خود منتقل شده و در قلب معادلات قدرت قرار گرفته است.

به گزارش تحریریه روزنامه الکترونیکی «رأی الیوم» در تحلیلی به قلم دکتر «مهدی مبارک عبدالله»، تحلیلگر مسائل سیاسی مصری، آورده است: درگیری نظامی اخیر میان ایران و رژیم اسرائیل یک رویداد ساده نبود که بتوان آن را در چارچوب درگیری‌های مداوم منطقه طی دهه‌های گذشته قرار داد. بلکه این درگیری، نقطه عطفی است که بیانگر تحولات عمیق در موازنه قوا و اصول درگیری است. حمله رژیم اسرائیل به منطقه ضاحیه جنوبی لبنان و عکس‌العمل‌های مستقیم ایران و هدف قرار دادن مناطقی در عمق سرزمین‌های اشغالی فلسطین، درون خود شاخص‌های سیاسی و نظامی به همراه داشت که فراتر از حدود واکنش سنتی است. این عکس‌العمل تلاشی آشکار برای ترسیم دوباره خطوط اساسی بازدارندگی و تحمیل معادلات جدیدی در سراسر منطقه است.

راهبرد منظم رژیم اسرائیل طی سال‌های گذشته بر حفظ آزادی تحرک نظامی در بسیاری از میدان‌ها استوار بود. این رژیم از برتری فناوری و حمایت گسترده آمریکا بهره می‌برد و توانسته بود به هر جایی که خواسته بود حمله کند و هرگونه بخواهد رفتار کند. این رژیم همواره خواستار عکس‌العمل دشمنان خود در مرز خاصی بود که بتواند آن را مهار و پیامدهای آن را تحمل کند. اما درگیری‌ها و تحولات اخیر نشان داد دیگر معادله مورد نظر رژیم اسرائیل ثابت نخواهد بود و کنشگران منطقه‌ای تلاش می‌کنند تنش‌ها را از مرحله عکس‌العمل حساب‌شده به مرحله تحمیل هزینه‌های بالا و مستقیم منتقل کنند.

با توجه به این موضوع می‌توان پیام‌های عمقی عکس‌العمل ایران را درک کرد. ایران در این حمله‌ها تنها پیام همبستگی با هم‌پیمانان خود در لبنان، به‌ویژه حزب‌الله، ارسال نکرد، بلکه این پیام را هم مورد تأکید قرار داد که پس از این، هرگونه حمله‌ای به ضاحیه جنوبی لبنان یا هر منطقه دیگر به‌عنوان یک رویداد داخلی و جداگانه نگاه نخواهد شد و لبنان بخشی از نظام امنیتی منطقه است. ایران با این حمله اعلام کرد هدف قرار دادن لبنان، درهای عکس‌العمل سریع را از دیگر جبهه‌ها به عمق سرزمین‌های اشغالی خواهد گشود.

این پیام پرمعنا دارای اهمیت فوق‌العاده‌ای است. اگر جایگاه راهبردی شمال فلسطین اشغالی و به‌ویژه شهر حیفا را در نظر بگیریم که دارای جمعیتی بیشتر و مرکز اقتصادی، صنعتی و لجستیکی، بنادر، تأسیسات صنعتی و مراکز حساس است که به‌طور مستقیم با تجارت و اقتصاد این رژیم در ارتباط است، ورود آن به معادله دارای پیام‌هایی فراتر از بعد نظامی است و امنیت اقتصادی، روانی و اجتماعی این رژیم را هم در بر می‌گیرد.

تحلیلگر مصری‌تبار نوشت: موضوع مهم‌تر آن است که درگیری اخیر، تغییر آشکار در رویکرد ایران را که سال‌های طولانی بر سیاست «صبر راهبردی» تکیه کرده بود، نشان داد. ایران با ورود به درگیری مستقیم و گسترده، به‌طور آشکار نشان داد در صورت نادیده گرفتن خطوط قرمز این کشور و هم‌پیمانان آن، آمادگی عکس‌العمل مستقیم و سریع را دارد. این رویداد ضرورتاً به مفهوم تلاش برای جنگ فراگیر نیست، بلکه بیانگر تمایل به تغییر موازنه بازدارندگی و جلوگیری از یکه‌تازی طرف مقابل است.

در برابر این رویکرد و اقدام ایران، رژیم اسرائیل با چالش پیچیده‌ای روبه‌رو است که از محاسبات نظامی فراتر است. چالش واقعی در حجم زیان‌ها و شمار موشک‌های شلیک‌شده نیست، بلکه چالش واقعی در احتمال تقویت معادله جدیدی است که سبب می‌شود هرگونه اقدام نظامی رژیم اسرائیل با شماری از عکس‌العمل‌های مداوم همراه شود که به‌طور مستقیم عمق سرزمین‌های اشغالی را هدف قرار خواهد داد. اگر این اصل در عرصه عمل تقویت شود، حاشیه مانور تل‌آویو تنگ خواهد شد و قدرت نهادهای نظامی رژیم اسرائیل برای مدیریت تنش‌ها طبق شروطی که به آن عادت کرده‌اند، با آزمونی سخت و بی‌سابقه روبه‌رو خواهد شد و این نهادها با زبونی و شکست مواجه خواهند شد.

با آشکار شدن نقش یمن به‌عنوان یکی از مهم‌ترین عناصر تحول در محیط راهبردی پیرامون رژیم اسرائیل، اوضاع برای این رژیم پیچیده‌تر هم خواهد شد. یمن دیگر یک میدان دور از کانون‌های سنتی تنش‌ها نیست، بلکه به یک بازیگر اساسی در معادلات فشارهای منطقه‌ای تبدیل شده است که می‌تواند دریانوردی مربوط به رژیم اسرائیل را هدف قرار دهد و محدودیت‌هایی را برای کشتی‌هایی که به بنادر تحت کنترل این رژیم حرکت می‌کنند، ایجاد کند.

این موضوع سبب گشایش جبهه جدیدی خواهد شد که دارای ماهیت اقتصادی و تجاری است و اهمیت آن از جبهه‌های نظامی سنتی کمتر نیست و محاسبات رژیم اسرائیل را با شرایط بغرنجی روبه‌رو خواهد کرد. موضوع شوکه‌کننده آن است که در حالی که رژیم اسرائیل تمرکز بالای خود را برای مقابله با چالش‌های امنیتی شمالی و مرزهای خود خواهد گذاشت، این رژیم مجبور خواهد شد با تهدیدهایی از تنگه هرمز، گذرگاه‌های تجاری و دریای سرخ نیز دست‌وپنجه نرم کند.

این معادله نشان می‌دهد هزینه هرگونه درگیری تنها به ابعاد نظامی محدود نخواهد شد، بلکه حرکت تجارت، نقل‌وانتقال انرژی و سرمایه‌گذاری را هم در بر خواهد گرفت و این مسائل اقتصاد رژیم اسرائیل را با فشارهای گسترده روبه‌رو خواهد کرد و دامنه درگیری‌ها را نیز افزایش خواهد داد.

به نوشته روزنامه رأی الیوم، تحولات درگیری اخیر میان تهران و تل‌آویو بار دیگر مفهوم همگرایی میدان‌ها (وحدة الساحات) را به‌طور عملی و فراتر از شعارهای سیاسی احیا کرد. درهم‌تنیدگی جبهه لبنان، عکس‌العمل مستقیم ایران و تحرکات یمن در دریای سرخ، سبب می‌شود برای آمریکا و رژیم اسرائیل دشوار باشد که به‌طور جداگانه با هر یک از این جبهه‌ها برخورد کنند.

با توجه به این موضوع، چالش آمریکا نیز به‌عنوان یکی از عوامل مؤثر در آینده تنش‌ها آشکار می‌شود؛ زیرا آمریکا همچنان نخستین پشتیبان راهبردی رژیم اسرائیل در ابعاد نظامی و سیاسی است. اما با این وجود، به نظر می‌رسد این کشور تلاش می‌کند از گرفتار شدن در یک درگیری گسترده در منطقه پرهیز کند، زیرا چنین درگیری‌ای منافع آن را در منطقه تهدید می‌کند.

تناقض میان تمایل به حمایت از رژیم اسرائیل و تلاش برای جلوگیری از جنگ گسترده، واشنگتن را با گزینه‌های بسیار پیچیده‌ای روبه‌رو خواهد کرد و هرچه دامنه درگیری‌ها افزایش یابد، اوضاع برای آمریکا پیچیده‌تر خواهد شد.

آنچه منطقه شاهد آن است، نمی‌توان در حمله‌های متقابل یا محاسبات سود و زیان نظامی مستقیم خلاصه کرد، زیرا اصل و ماهیت درگیری حول این محور می‌چرخد که کدام طرف حق ترسیم اصول جدید درگیری و مشخص کردن مرزهای قدرت و نفوذ در منطقه خاورمیانه را دارد.

ایران تلاش می‌کند معادله‌ای را تقویت کند که در آن هدف قرار گرفتن هم‌پیمانان آن یا سرزمین‌های خودش با عکس‌العمل مستقیم، پردامنه و مکرر همراه باشد. این در حالی است که رژیم اسرائیل می‌خواهد همان حاشیه ابتکار عملی را که یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های برتری راهبردی آن طی دهه‌های گذشته بود، حفظ کند.

با توجه به این تحلیل، اهمیت درگیری اخیر در شمار موشک‌های شلیک‌شده یا حجم زیان‌هایی که رژیم اسرائیل متحمل شده نیست، بلکه این حمله‌ها یک مرحله انتقالی را تقویت کرد که در آن فضای امنیتی و سیاسی سراسر منطقه شکل خواهد گرفت.

نبرد واقعی، نبرد موشک‌ها نیست، بلکه نبرد تحمیل اراده‌ها و تثبیت معادلات است. این نبرد، نبردی در یک قلمرو محدود نیست، بلکه نبردی برای آینده موازنه‌های منطقه‌ای و اینکه کدام طرف قدرت تحمیل اصول بازی در منطقه خاورمیانه را در سال‌های آینده دارد، محسوب می‌شود.

تحول بسیار مهمی که درگیری‌های اخیر آن را نشان داد، انتقال از گرانیگاه راهبردی مفهوم برتری نظامی به مفهوم قدرت تحمیل هزینه است. رژیم اسرائیل دارای قدرت آتش و برتری فناوری نظامی است، اما ایران و هم‌پیمانان آن برای ایجاد معادله‌ای متفاوت تلاش می‌کنند که بر فرسایش دشمن و تهدید منافع اقتصادی و امنیتی آن در بسیاری از میدان‌ها متکی است.

از این رو، دریای سرخ، شمال فلسطین اشغالی، جنوب لبنان و عراق به بخش اساسی نبرد تبدیل می‌شوند. هدف از آن تنها کسب پیروزی نظامی در برابر دشمن نیست، بلکه افزایش هزینه‌های ادامه تنش‌آفرینی رژیم اسرائیل است و این تحول مهمی است که شاخص‌های درگیری‌های منطقه را طی سال‌های آینده ترسیم خواهد کرد.

منطقه شاهد یک تحول راهبردی خواهد بود و ایران که سال‌های طولانی صبر راهبردی و مدیریت بحران‌ها را دنبال می‌کرد، اکنون پیام‌هایی را ارسال می‌کند که محتوای آن این است که زمان انتظار طولانی به پایان رسیده است و تهران از سیاست دریافت ضربه به سیاست عکس‌العمل مستقیم و سریع منتقل شده و با قدرت از مرحله هشدار به مرحله عمل و دفاع از خطوط قرمز خود وارد شده و در قلب معادلات قدرت قرار گرفته است.

پایان/

۲۸ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
کد مطلب: 35260

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =